تبليغاتX


< بی کلاس
لبخند فراموش نشه!!!!!
همه تن چشم شدم ، دنبال ID ي تو گشتم


 


شوق ديدار تو لبريز شد از جام CASE وجودم


 


شدم آن  USER ديوانه که بودم


 


وسط صفحه ي  DESKTOP ، ROOM  ياد تو درخشيد


 


 DING صد پنجره پيچيد


 


شکلکي زرد ، بخنديد


 


يادم آمد که شبي ، با هم از آن CHAT  بگذشتيم


 


ROOM   گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم


 


لحظه اي بي خط و پيغام نشستيم


 


تو و YAHOO  و DING و دنگ


 


همه دل داده به يک TALK بد آهنگ


 


windows  وHARD  و   MOTHER BOARD


 


آريا دست بر آورده به  KEYBOARD


 


تو همه راز جهان ريختخ در طرز سلامت


 


من بدنبال معماي کلاهت


 


يادم آمد که به من گفتي از اين عشق حذر کن


 


لحظه اي چند بر اين ROOM  نظر کن  


 


 CHAT  آيينه ي عشق گذران است


 


تو که امروز نگاهت به email ي نگران است


 


باش فردا ، PM  ات با دگران است


 


تا فراموش کني چندي از اين Room، log out  کن


 


باز گفتم حذر از chat ندانم


 


ترک chat  کردن ، هرگز نتوانم ، نتوانم


 


روز اول که emailام به تمناي تو پر زد


 


مثل spam، تو Inbox  تو نشستم


 


تو Delete  کردي ولي من نرميدم ، نگسستم 

 

باز گفتم که تو يک Hacker  و من User مستم 

 

تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم 

 

تو مرا  Hack بنمودي ، نرميدم ، نگسستم ... 



    .....               

            

Roomيي از پايه فرو ريخت 

 

Hackerيي، Ignor تلخي زد و بگريخت

 

Hard     بر مهر تو خنديد 

 

CP  از عشق تو هنگيد .... 

                       ....                       


 


رفت در ظلمت شب ، آن شب و شبهاي دگر هم

 

نگرفتي دگر از User  آزرده، خبر هم


 


نکني ديگر از آن Room  گذر هم

بي تو اما ، به چه حالي من از آن Room  گذشتم!
+ نوشته شده در جمعه 1387/01/09ساعت 4:28
به قلم: اوستا بهرامیان |

چشمها را بايد شست و حقيقت را بايد با چشم باز ديد نه آنكه به سان كبك سر در برف بريم و آنگونه كه دوست داريم جهان را براي خود تجسم كنيم!
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار …
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جان لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب …
ای دل من، گرچه در اين روزگار
جامهء رنگين نمی‌پوشی به كام
بادهء رنگين نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد تهی است
ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار …
گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ …

مشیری

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/02ساعت 1:1
به قلم: اوستا بهرامیان |

چشمها را بايد شست و حقيقت را بايد با چشم باز ديد نه آنكه به سان كبك سر در برف بريم و آنگونه كه دوست داريم جهان را براي خود تجسم كنيم!

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> > Your browser does not support inline frames or is currently configured not to display inline frames.
تعداد بازديدكنندگان :