تبليغاتX


< بی کلاس
لبخند فراموش نشه!!!!!

الله جان، ملای محلمون، در مسجد از کار سخت پیامبر عزیزمون  در راه  متقاعد کردن کافرا برای قبول کردن اسلام برامون  حرف زد. او گفت که پیامبر برای انتقال پیامش خیلی سختیها کشید. او گفت حتی ابوطالب که عموش بود تا زمانی که مرد حاضر نشد مسلمون بشه. اون ملا گفت که در طول 13 سال فقط در حدود 70 نفر مسلمون شدند که اونا هم یا قوم و خویش اون بودند یا اینکه از گدا گشنه ها بودند. هر چند که من سنی ندارم اما تصورم در مورد همه اون چیزهایی که شنیدم به این صورته که برات می نویسم :

در اولین بار جبرئیل به پیامبر با صدای بلند گفت بخوان .پیامبر بیچاره ما هم گفت خوندن بلد نیستم. چرا تو یک دستگاه پخش سی دی همراه با یک تلویزیون قابل حمل و نقل به جبرئیل ندادی که همه داستانهای انجیل رو به صورت فیلم بهش نشون بده؟

دیدن آدم و حوا در حالیکه لخت و عریون توی بهشت گشت می زدند ، دیدن صحنه ای که یک زن مصری شهوتی از یوسف می خواد با اون همبستر بشه، دیدن صحنه ای که ابراهیم می خواد سر بچشو ببره و دیدن صحنه ای که سلیمان داره با مورچه حرف می زنه . دیدن صحنه خشک شدن دریا بر ای موسی.  همه اینا دیدنش خیلی باحاله. هر چند که توصیف حوریهای بهشتی خیلی تحریک کننده هست اما گاهی یک عکس کار هزار تا کلمه رو میکنه. من فکر می کنم اگه فیلم زنده از حوریان لخت بهشتی با سینه های برجستشون در حالیکه مردان سبیل کلفت مسلمون با اونا در حال جفت گیری بودند نشون داده می شد همه رو دیونه میکرد.

من میگم توصیف جهنم که توی تازينامه اومده خیلی ترسناکه .اما اگه یک فیلم از جهنم پخش میکردی در حالیکه جنها و آدما دارند می سوزند و با آب جوشی که رو سرشون میریزه پوست از تنشون جدا میشه و جهنمیها دارند چرک می خورند همه شلوار خودشون رو خراب می کردند.

چرا برای جهادگرا تفتگ نفرستادی تا عده بیشتری از اونا در جنگ با کافرا زنده بمونند. اگه جهاد گرا ، اون مردای خوب ، تفنگ داشتند یک نفر از اونا میتونست هزار تا کافر شمشیر به دست رو بکشه.

من شنیدم یک روز تموم طول کشید تا اون 900 تا یهودی بنی قریظه گردنشون زده بشه. پیامبر بیچاره هم مجبور بود 12 ساعت تموم توی اون آفتاب جنگ عربستان ناظر گردن زدن  اونا باشه . با یک مسلسل در عرض چند دقیقه خیلی تمیز همه این 900 نفر رو میکشت . بقیه روز هم وقت زیاد میاورد که بره با ریحانه که تازه گردن بابا و داداشش رو زده بود ، عشق بازی کنه.

من شنیدم که بعضی وقتا که پیامبرمون به کاروان قریشیها برای دستبرد حمله میکرد ، شکست می خورد . و حمله کننده ها دست از پا دراز تر بر می گشتند. این برای اعتبار اون  و ماموریتش خیلی بد بود. چرا تو چند تا کالسگه سریع السیر براش نفرستادی تا شترای قریشیها رو رم بده و آبروشو حفظ کنه؟

اگه شب معراج یک هندی کم به دست پیامبرمون داده بودی وقتی از هفت آسمون میگذشت و با مریم باکره ازدواج می کرد و در جمع پیامبرا نماز می خوند. اون فیلم می تونست دهن همه رو ببنده.

اگه یه تفنگ کوچیک به دستش میدادی. از اون تفنگا که میشه راحت قایمش کرد بهتر می تونست اونایی رو که با هاش مخالفند سر به نیست کنه. آخه من شنیدم کشتن اسما چون بچه شیر خواره داشته خیلی غوغا به پا کرده من شنیدم افک یه پیر مرد 90 ساله بوده. کعب هم یک شاعر خوشگلی بوده که پیامبر به دوستاش یاد میده که گولش بزنند و بهش بگن که با اون دوستند بعد راحت سرشو ببرند. در گول زدن مردم خیلی زبل بوده اینطور نیست؟

الله جون، توی تازينامه گفتی که در همه جنگهای مسلمونا هزارون فرشته به کمک اونا می فرستی، اما با وجود این همه فرشته که به کمکشون می فرستی تو جنگ احد شکست خوردند. چه خوب بود به جای اون فرشته ها یک بمب میدادی به جبرئیل تا در عرض چند ثانیه کافرها رو سر به نیست کنه تا دیگه جرات برگشتن به خودشون ندن.

اگه یه موبایل به محمد داده بودی لازم نبود جبرئیل این همه بره و بیاد تا پیغامشو بده. در وقت صرفه جویی میشد. هر وقت به مشورت تو احتیاج داشت فوری از اون موبایل استفاده می کرد. مثلا موقعیکه عایشه با اون مرد خوشگل عرب رو هم ریخته بود (تو اون سفر محمد یک کنیز  خوشگل تاره به اسم جویره گرفته بود اصلا" حواسش نبود که عایشه غیبش زده)

تو همچین موقعی لازم نبود یک ماه تموم صبر کنه تا تو بهش دستور بدی هر کسی به مسلمونی تهمت بزنه باید 4 تا شاهد بیاره. اگه یه موبایل داشت از تو می خواست که جریان رو برای اون روشن کنی. اما چون به اون موبایل ندادی حالا خیلی از مسلمونا با زنهای مسلمون  زنا می کنند و  بعد هم راحت در میرن چون هیچ وقت این کارشون رو جلوی 4 نفر نمی کنند.

اگه تلفن داشت وقتی مردم از اون می پرسیدن خورشید شبا کجا میره، حرف الکی تحویل مردم نمی داد و نمی گفت به زیر عرش خدا میره و عبادت می کنه. حداقل با تو مشورت میکرد تا حالا کافرها و بی دینها اونو مسخره نکنند.

خیلی جالب می شد اگه یک لپ تاپ برای او می فرستادی(I don?t mean another teenager sitting on his lap. He had plenty of those laptops.) منظورم یک کامپیوتر لپ تاپ هست. اون با اون لپ تاپ جواب تموم سوالهاشو می گرفت دیگه لازم نبود به تو هم زحمت بده. جواب تموم اون حرفای مسخره مثل این حرفا : ستاره ها تیرهایی هستند که به شیطون زده میشه یا اینکه آسمون هفت طبقه هست . ، زمین صافه و کوه ها گیره هایی هستند که زمینو حفظ کردند.من که میدونم این حرفا رو از کجا یاد گرفته بود و به تو نسبت می داد.اما اگه یک کامپیوتر داشت به همه این سوالها درست جواب میداد.

اگه تصمیم داشتی تازينامه رو به صورت یک نوشته کامل بفرستی . چرا محصول نهایی رو به صورت یه کتاب کامل نفرستادی. که اون احمقا نخوان از رو سنگ و چوب و پوست شتر و استخون حیونا اون آیه ها رو جمع کنند و باز نویسی کنند. نتیجش هم یه کار اکبیریه که نه سر و ته داره نه تسلسل منطقی خیلی جاهاش هم تکراریه .عنوان هم نداره. همین باعث شده که کافرا مسلمونا رو دست بندازن.

به نظر من یکی از این کمپ های موتور دار که همه جور تجهیزاتی مثل کولر  داره برای پیغمبری که برات از همه عزیزتره در خواست خیلی زیادی نبود. من فکر میکنم توی این جنگای تهاجمی که محمد میکرد. خیلی شرم آوره که محمد توی این چادرای نازک ، کار کنیزایی رو که توی جنگ گرفته بود، میساخت و این عربای شهوتی هم دور تا دور چادرش بودند. من فکر میکنم صدای اون عمل حالشون رو دگرگون میکرد و از پشت اون چادرای نازک سعی می کردند یه سوراخی،  چیزی پیدا کنند ببینن اوضاع از چه قراره. من شنیدم که در جنگ خیبر پس از اینکه پیامبر یه کشت و کشتار جانانه از یهودیا کرده بود. پیامبر عزیزمون  که حالا یه 60 سالی داشت با حفصه دختر سکسی 17 ساله یهود داشت عشق بازی میکرد . دم صبح که از چادرش اومد بیرون یه صحابی رو دید که به چادرش آویزون بود. گفت داشتم نگهبانی میدادم که قوم و خویشای حفصه نیان تو رو بکشند. (من مطمئنم که اون موقع شلوار صحابی پایین بوده. داشته از پشت چادر یه روزنه ای پیدا میکرده تا به عملیات سکسی محمد نگاه کنه) یه همچین کمپی که گفتم ، تو مدینه هم به دردش می خورد . چون اگه همچین کمپی در اختیارش بود لازم نبود توی اتاق حفصه با ماریه همبستر بشه و این همه غوغا و سر و صدا به پا بشه.

من میگم اگه وسایل جلوگیری در اختیار سربازای محمد میذاشتی اون از خجالت اینکه در جواب جنگجوا گفته بود جلو گیری از حاملگی کنیزا به وسیله عقب کشی  کار بدیه در میمومد  ، من فکر میکنم وقتی اونا دیدن با گوش دادن به توصیه محمد همه کنیزا حامله شدن خیلی زورشون گرفت. (البته اونا میتونستند یه پولی هم بابت بچه ها تو بازار برده فروشا کسب کنند.)

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/31ساعت 22:46
به قلم: اوستا بهرامیان |

چشمها را بايد شست و حقيقت را بايد با چشم باز ديد نه آنكه به سان كبك سر در برف بريم و آنگونه كه دوست داريم جهان را براي خود تجسم كنيم!
از آونجایی که امروز یه جایی بحث خدا و این جفنگیات بود و بانویی بسیار محترم به ما گفت : “پسر دست از این تفکراتت بردار و بیا به راه راست منحرف شو! تو آخرش میری جهنم!” من هم با خودم فکر کردم جهنم چه جور جایی می‌تونه باشه؟! هر چی فکر کردم دیدم خیلی باید با حال باشه.
فکر کن شب اول قبر نکیر و منکر میان:
اونا: به چی اعتقاد داری؟
من: ها؟
-گفتم به چی اعتقاد داری؟
-من وقت این کارها رو ندارم! ولمون کن بابا
ما رو هم سیخ میفرستن جهنم!
اول راه تو صف کلی آدم معروف میبینی! فکر کن همه اونجان،تمام این هنرمندان منحرف هالیوودی، خواننده‌ها بازیگر‌ها! عکس، امضا…کلی از دوست‌هام رو هم احتمال زیاد تو صف می‌بینم.
به هر حال میریم جهنم…. یه ساختمون هفت طبقه که طبقه آخرش پنت‌هاوسه!! آقا هر شب بزن و بکوب‌و برقص! هر شب کنسرت، پارتی!! حالی به حولی! دورت پر آتیشه، همه جا داره فلش میزنه ! هوا هم گرمه دیگه همه جا پر آتیش، همه بدن‌ها برنزه میشه، هیکل‌ها آب میشه، میشه توپ! احتمالاً ملت هم لباس کم تنشون دیگه، فکر کن کلی درو داف کنارت دارن با بدن‌های برنزه وول میزنن، تعداد زیاده و جا کم همه تو هم می‌لولن. تو هم یواشیکی دودر می‌زنی میری طبقات بالا تر که آدم های معروف هستند. وای فکرشو بکن!
فکر کن وسط کلی آدم معروفی، حالا یه سیخ داغ هم بکنن توت مگه چی میشه؟ اون موقع اصلاً نمی‌فهمی بابا! مثلاً تو پشت سر جنیفر لوپز تو صفی که آهن داغ بریزن تو حلقت، خوب معلومه داری کجا رو نگاه می‌کنی… حواست به چیه! اصلاً درد رو حس نمس‌کنی!
بعد چند ماه همه چی‌عادی میشه برات… حالا مثلاً بری بهشت در کنار رود شیر کم چرب در جوار حاج آقا بشینی یه سی چهل تا حوری با ابروهای به هم پیوسته هم دورت زرزر ‌کنن…
بابا کل حال اون‌وره، در جوار بانو کاترین زتا جونز، بریتنی… چه می‌دونم دیگه همه اونجان. ما هم که تا آخر عمر اونجاییم بالاخره یه چیزی از اینا به ما می‌رسه دیگه!
به هر حال من ترجیحآً می‌رم جهنم، شما نمیاید؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/31ساعت 22:39
به قلم: اوستا بهرامیان |

چشمها را بايد شست و حقيقت را بايد با چشم باز ديد نه آنكه به سان كبك سر در برف بريم و آنگونه كه دوست داريم جهان را براي خود تجسم كنيم!
اين طالع بيني با توجه به مقدار بنزين مصرفي يک فرد در دوره هاي ابتدايي ، وسطي و آخرين هر زمان هاي سهميه بندي افراد را تحليل مي کند.



گروه الف)

افراد اين گروه کساني هستند که سهميه ي بنزين خود را در يک سوم ابتدايي دوره سهميه بندي مصرف مي کنند . اين گونه افراد که بيشتر متولدين مرداد و دي و خرداد در اين گروه قرار ميگيرند ذهن شيک و با کلاسي دارند که باعث ميشود زندگي آنها نيز شيک و با کلاس شود. 

اين افراد بهترين گزينه براي زماني هستند که شما کارت سوخت خود را همراه نداريد ! به راحتي سهميه بنزين خود را در اختيار شما قرار ميدهند و حتي اگر دليل قانع کننده اي داشته باشيد خوش حال هم ميشوند .

صفات برجسته ي افراد گروه الف، اجتماعي ، خوش مشرب ، معتقد مي باشد .



روابط کاري افراد گروه الف :

دو فرد در گروه الف در تجارت با يکديگر به شدت مواجه با خطر هستند ، اين گونه تعاملات بيشتر با شکست مواجه ميشود ولي در صورت پيروزي مي تواند از شيرين ترين پيروزي ها باشد که سود هر دو طرف بيش از آنچه تصور ميشد خواهد بود.



روابط عشقي :

دو فرد از اين گروه مي توانند رابطه ي دوستي بسيار عالي داشته باشند و به عنوان دو دوست سال ها با هم در ارتباط باشند ، ولي در مسئله ي ازدواج در صورتي که درآمدي ثابت و ماهيانه نداشته باشند به زودي با مشکلات زيادي مواجه ميشند.







گروه ب)

افراد اين گروه کساني هستند که در يک سوم مياني دوره سهميه بندي بيشترين مقدار مصرف بنزين را دارند. اين افراد که بيشتر متولدين ارديبهشت و بهمن مي باشند اکثرا داراي هوش متوسط رو به بالا هستند که تمايل به داشتن شغل آزاد مانند مغازه داري ، نجاري و ... دارند.

در صورتي که از ايشان درخواست چند ليتر بنزين کنيد از شما درغ نخواهد کرد ولي اگر اين کار را تکرار کنيد يک روز به طور کامل با شما قطع ارتباط خواهند کرد و جواب شلام شما را هم با لنگه کفش ميدهند.

لباسهاي مورد علاقه اين افراد معمولا لباسهاي ساده با رنگ هاي تيره – که کمتر جلب توجه ميکند – پليورهاي گرم ، و کاپشن هاي سبک بهاره مي باشد که هم در فصل پاييز و بهار آنها را با اين لباس ها ميبينيد و هم در زمستان . 

افرادي خود دار ، مطين (متين) ، آرام ، مفيد که سعي ميکنند با بزرگي و ابهت خود مرکز توجه ديگران باشند.



روابط کاري گروه ب)

در تجارت اين دسته از افراد با هم کمتر پيش مي آيد که به نتيجه اي که براي آن نقشه کشيده بودند برسند شايد شرايطس پيش بيايد که نتيجه بهتر از پيشبيني ها باشد ولي اکثرا چنين نيست و نتايج بدست آمده راضي کننده نخواهند بود.

روابط کاري اين افراد با افراد گروه الف به هيچ وجه توصيه نمي شود . چون شوق و اشتياق آنان هيچ وقت همسان نخواهد بود .



روابط عشقي :

دو فرد از اين گروه ميتوانند سال ها با هم به خوبي زندگي کنند ، البته به اين شرط که زندگي را شروع کنند ! افراد اين گروه عمدتا دير ازدواج ميکنند ولي موفق خواهند بود .

مرد گروه ب با زن گروه الف ميتوانند زوج خوبي باشند البته اگر دير بچه دار شوند و يا اگر زود بچه دار شدند مرد براي بدست آوردن پول بيشتر براي اداره زندگي اظافه کاري کند ! توضيح آنچه گفته شد بسيار طولاني است و در حد و نياز اين طالع بيني نيست . اگر يکي از دو شرطي که براي موفقيت اين زوج – در رابطه با بچه- گفته شد رعايت نشود ، طرفين بايد تعقل و تفکر بيشتري را براي نگه داشتن زندگي خود به خرج دهند.



زن گروه ب با مرد گروه الف نيز ميتوانند زندگي موفقي داشته باشند ، يک زندگي ايده آل ، آرام ، که مي تواند حسادت خيلي ها را بر انگيزد ، ولي به آن خوبي که از بيرون ديده ميشود نيست .







گروه ج)

اين گروه افرادي هستند که بيشتر سهميه بنزين خود را در يک سوم پاياني دوره مصرف ميکنند.

اين افراد که بيشتر متولدين شهريور و مهر را مي توان در اين گروه جاي داد ، به هيچ وجه فزول نيستند ، و نبايد حرکت هاي متهورانه اي از اين گونه افراد انتظار داشت . اگر از ايشان در خواست کنيد که کارت سوختشان را در اختيار شما قرار دهند بي وقفه اين کار را انجام ميدهند ولي به هيچ وجه از کار خود و در خواست شما رضايت نخواهند داشت . شايد در آخر دوره سهميه بندي در صورت اضافه آمد سهميه بنزينشان اين کار شما را فراموش کنند ولي سعي کنيد حد خود را نگه داريد و اين کار را نکنيد.



روابط کاري گروه ج)

اگر شريکي از گروه ج داريد به راحتي به او اعتماد کنيد و منابع را در اختيار او قرار دهيد آنها را حدر نميدهد.

ولي خودتان براي شرکت در مناقصه ها برويد .

اگر براي چنين فردي کار ميکنيد خواهيد ديد که براي خريد آهن آلات و اشياء قابل لمس بسيار راحت تر از نرم افزار و اشياء غير قابل لمس پول ميدهند پول دادن بابت چيزي که نمي بينند برايشان غير قابل تحمل است پس اگر قرار است براي چنين فردي نرم افزاري تهيه کنيد ،تا پول فاز قبلي را نگرفتيد فاز بعدي را شروع نکنيد که از کيسه يتان خواهد رفت ...



روابط عشقي :

بيشتر با عقل عاشق ميشوند تا با دل ، در سن بالا ازدواج ميکنند و بنيان خانواده ي خود را محکم پايه ريزي ميکنند. پدر خوبي نيست ولي فرزندان بسيار خوبي خواهد داشت ، زيرا آنها را لوس نميکند و همين باعث مي شود که او را دوست بدارند ، اين قانون طبيعت است ! 

ازدواج دو فرد از اين گروه مي تواند آغاز يک سلسله ي فاميلي قوي باشد .

رابطه ي افراد گروه ج با گروه ب :

در مورد رابطه ي افراد گروه ج با افراد گروه ب چيز خاصي نميتوان گفت آغاز زندگي ايشان با تفاهم خواهد بود و با اندگي گذشت که خودشان هم متوجه آن نمي شوند زندگي معمولي را دنبال خواهد کرد . احتمال جدا شدن آنها کم است ولي وجود دارد ولي حتي پس از طلاق هم با هم دوست خواهند ماند .

رابطه ي افراد گروه ج با گروه الف :

اگر قرار بر ازدواج است ، وجود دوران نامزدي براي چنين رابطه اي بسيار مهم است و به شدت توصيه ميشود که حد اقل چند ماه را به صورت نامزد در کنار هم باشند.

فرد گروه الف مي تواند به اين ارتباط گرمي دهد ولي با سردي فرد گروه ج بر خورد ميکند . اين ميتواند بسيار خطر ناک باشد و جدايي زودرس را وعده دهد ! و واي بر روزي که فرد گروه ج متولد ماه شهريور و يال بز باشد. اگر فرد گروه ج متولد ماه مهر و سال مار باشد اندکي اين رابطه وضع بهتري پيدا ميکند ولي باز هم رابطه ي محکمي نخواهد بود.





گروه (د)

اين گروه افرادي هستند که آنقدر سهميه خود را مصرف نميکنند تا آخر دوره همه آن ميسوزد . در مورد اين افراد فقط ميتوان گفت که بايد از ايشان دوري کرد. هيچ گاه مامور خريد را چنين فردي قرار ندهيد زيرا هميشه ناراضي خواهدي بود. 

البته احتمال دارد نگذارند که سهميه سوختشان بسوزد و آن را بفروشند که اين نيز بسيار ناشايست است !







گروه (ه)

اين گروه را افرادي تشکيل ميدهند که به طور متناسب در کل طول دوره و بنا بر نياز خود سهميه سوخت خود را مصرف ميکنند و از استرس هاي بيجا بدورند و بدون ترس و واهمه از آنچه پيش خواهد آمد زندگي خواهند کرد. هر گونه ارتباط با اين گونه افراد شديدا توصيه ميشود.

آنچه در مورد افراد اين گروه بيش از همه جالب توجه است اين است که به شدت کمياب و غير قابل دسترس هستند در بين جمعيت ميليوني تهران تعدادي انگشت شمار بيش ديده نشده اند ...
+ نوشته شده در شنبه 1387/03/18ساعت 21:20
به قلم: اوستا بهرامیان |

چشمها را بايد شست و حقيقت را بايد با چشم باز ديد نه آنكه به سان كبك سر در برف بريم و آنگونه كه دوست داريم جهان را براي خود تجسم كنيم!
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/07ساعت 22:13
به قلم: اوستا بهرامیان |

چشمها را بايد شست و حقيقت را بايد با چشم باز ديد نه آنكه به سان كبك سر در برف بريم و آنگونه كه دوست داريم جهان را براي خود تجسم كنيم!
همه تن چشم شدم ، دنبال ID ي تو گشتم


 


شوق ديدار تو لبريز شد از جام CASE وجودم


 


شدم آن  USER ديوانه که بودم


 


وسط صفحه ي  DESKTOP ، ROOM  ياد تو درخشيد


 


 DING صد پنجره پيچيد


 


شکلکي زرد ، بخنديد


 


يادم آمد که شبي ، با هم از آن CHAT  بگذشتيم


 


ROOM   گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم


 


لحظه اي بي خط و پيغام نشستيم


 


تو و YAHOO  و DING و دنگ


 


همه دل داده به يک TALK بد آهنگ


 


windows  وHARD  و   MOTHER BOARD


 


آريا دست بر آورده به  KEYBOARD


 


تو همه راز جهان ريختخ در طرز سلامت


 


من بدنبال معماي کلاهت


 


يادم آمد که به من گفتي از اين عشق حذر کن


 


لحظه اي چند بر اين ROOM  نظر کن  


 


 CHAT  آيينه ي عشق گذران است


 


تو که امروز نگاهت به email ي نگران است


 


باش فردا ، PM  ات با دگران است


 


تا فراموش کني چندي از اين Room، log out  کن


 


باز گفتم حذر از chat ندانم


 


ترک chat  کردن ، هرگز نتوانم ، نتوانم


 


روز اول که emailام به تمناي تو پر زد


 


مثل spam، تو Inbox  تو نشستم


 


تو Delete  کردي ولي من نرميدم ، نگسستم 

 

باز گفتم که تو يک Hacker  و من User مستم 

 

تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم 

 

تو مرا  Hack بنمودي ، نرميدم ، نگسستم ... 



    .....               

            

Roomيي از پايه فرو ريخت 

 

Hackerيي، Ignor تلخي زد و بگريخت

 

Hard     بر مهر تو خنديد 

 

CP  از عشق تو هنگيد .... 

                       ....                       


 


رفت در ظلمت شب ، آن شب و شبهاي دگر هم

 

نگرفتي دگر از User  آزرده، خبر هم


 


نکني ديگر از آن Room  گذر هم

بي تو اما ، به چه حالي من از آن Room  گذشتم!
+ نوشته شده در جمعه 1387/01/09ساعت 4:28
به قلم: اوستا بهرامیان |

چشمها را بايد شست و حقيقت را بايد با چشم باز ديد نه آنكه به سان كبك سر در برف بريم و آنگونه كه دوست داريم جهان را براي خود تجسم كنيم!
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار …
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جان لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب …
ای دل من، گرچه در اين روزگار
جامهء رنگين نمی‌پوشی به كام
بادهء رنگين نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد تهی است
ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار …
گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ …

مشیری

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/02ساعت 1:1
به قلم: اوستا بهرامیان |

چشمها را بايد شست و حقيقت را بايد با چشم باز ديد نه آنكه به سان كبك سر در برف بريم و آنگونه كه دوست داريم جهان را براي خود تجسم كنيم!
معنی واقعی  انرژی هسته ای

 

 ا   ( اول انرژی )  +  ه (اول هسته ای ) = اه که به زبان خودمونی یعنی =  پی پی یا هومون گو...

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/24ساعت 21:55
به قلم: اوستا بهرامیان |

چشمها را بايد شست و حقيقت را بايد با چشم باز ديد نه آنكه به سان كبك سر در برف بريم و آنگونه كه دوست داريم جهان را براي خود تجسم كنيم!
 "به نام اهورای پاک که کورش ها را آفرید. آرش از کوه دماوند وطن را نگریست و صدا زد: کورش! مام میهن تنهاست ، نکند بار دگر رنج سکندر بیند و هزاران کورش.... و هزاران آرش..... ای آریایی در انتظار کدامین سوار سفید پوشی که تو را به سرزمین آرزوهایت برساند ، نشسته ای !؟ به سرزمین کورش ایمان بیاور که اینجا بهشت ماست...
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/21ساعت 21:7
به قلم: اوستا بهرامیان |

چشمها را بايد شست و حقيقت را بايد با چشم باز ديد نه آنكه به سان كبك سر در برف بريم و آنگونه كه دوست داريم جهان را براي خود تجسم كنيم!
 

 

یکی را دوست می دارم

                   ولی افسوس او هرگز نمی داند

                        نگاهش می کنم

                                شاید  شاید بخواند از نگاه من

                                         که او را دوست می دارم

                              ولی افسوس او هرگز

                    نگاهم را نمی خواند

   به برگ گل نوشتم     

            من که او را دوست می دارم

                               ولی افسوس او گل را

                                           به زلف کودکی آویخت

                          تا او را بخنداند ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 19:9
به قلم: اوستا بهرامیان |

چشمها را بايد شست و حقيقت را بايد با چشم باز ديد نه آنكه به سان كبك سر در برف بريم و آنگونه كه دوست داريم جهان را براي خود تجسم كنيم!

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> > Your browser does not support inline frames or is currently configured not to display inline frames.
تعداد بازديدكنندگان :